|
|
|
انواع مردها
در هر خانه یکی از آنها هست ولی نمیدانید به چه درد میخورد
حتی یک کلمه از چیزهائی را که میگویند نمیتوان باور کرد
کاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند
وقتی جائی پهنشان میکنی باید با کلنگ آنها را از جا بکنی
همیشه به شما میگویند که چه بکنید و معمولاً اشتباه می گویند.
خوب هایشان قبلا اشغال شده و آنهائی که باقی مانده اند یا کوچک هستند یا جلوی درب منزل مردم
بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند
هیچوقت نمیدانید کی می آیند ، چقدر ادامه دارد و کی قطع میشود
اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته می شوید ادامه مطلب |
|
|
|
کارایی که دخترای ایرونی عمرا نتوتن انجام ندن!
با داشتن ران های بد ترکیب دامن کوتاه نپوشن و قر ندن!!! ادامه مطلب |
|
|
|
سلام
امشب مریخ میاد نزدیک ماه ساعت ۱۲:۳۰ حتما ببینید این عمل تا ۲۰۰۰ سال دیگر اتفاق نخواهد افتاد
Hi tonight The Mars Will come near The Moon At 12:30 please see it whould not happen until 2000 year later Salut soir The Mars ne s'approchera de la Lune à 12:30 S'il vous plaît voir forger ne se produira pas 2000 années plus tard
Hola esta noche El Marte se acercará a la Luna A las 12:30 se consulte whould no ocurrió hasta 2000 años más tarde
ادامه مطلب |
|
|
|
سلام
میدونم خیلی گذشته اما یه تست دارم از سریال های دلنوازان و فاصله ها میدونین کارگردان ها یکی بودن؟ آهنگ فاصله ها:دانلود خب بگین ببینم بهزاد یا سعید؟ ساسان یا بهرام؟ یلدا یا بیتا؟
جوابشو تو نظرات بدبن ادامه مطلب |
|
|
|
بی تو آنلاین شبی باز از آن Room گذشتم. همه تن چشم شدم. دنبال ID تو گشتم. شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم. شدم آن User دیوانه که بودم. یادم آمد که شبی با هم از آن Room گذشتیم. پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم. تو همه راز های Hack ریخته در آن Booter های سیاهت. من همه محو تماشای PM هایت. Talk صاف و Room آرام. بخت خندان و زمان رام. منو تو (و بقیه) همه دلداده به آواز روی Voice. یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن. لحظه ای چند بر این Room نظر کن. Chat آیینه عشق گذران است. تو که امروز نگاهت به ای میلی نگران است. باش فردا که دلت با ID دگران است. تا فراموش کنی چندی از این Room سفر کن. با تو گفتم حذر از Room ندانم...
ادامه مطلب |
|
|
|
دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي ...
دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر و خاله وعمه ت هستن دختر بودن يعني " دخترو رو چه به رانندگي ؟ " دختر بودن يعني " شنيدي شوهر سيمين واسه ش يه سرويس طلا خريده 12 ميليون ؟" دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه دختر بودن يعني "ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم ؟" دختر بودن يعني " به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا" دختربودن يعني " برو تو ، دم در واي نستا" دختر بودن يعني لباست 4 متر و نيم پارچه ببره كه آقايون به گناه نيفتن دختر بودن يعني "خوب به سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم" دختر بودن يعني "كجا داري ميري؟" دختر بودن يعني " تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم " دختر بودن يعني "كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟" دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن... ادامه مطلب |
|
|
|||||||
ادامه مطلب |
|||||||
|
|
|
خانم روسی و یک آقای آمریکایی با هم ازدواج کردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز کردند .طفلکی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار کند. یک روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین کرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد. روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست که سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز کرد و به سینه خودش اشاره کرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد. روز سوم خانم ، طفلک می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا کند تا این یکی را به فروشنده نشان بدهد. این بود که شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد!!! ............ . . . . . . . . . . خیلی منحرفید! حواستون کجاست ؟ شوهرش انگلیسی صحبت می کرد. ![]() ![]() ادامه مطلب |
|
|
|
جاهای خالی رو با چه اعدادی باید پر کرد؟ 10, 20, ....., 15, 1000, ......, 16 عجله نکنید! کمی فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر قادر به حل این سوال باشید نشان فعالیت خوب سمت راست مغز شماست. برای دیدن جواب صحیح بروید پایین. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 10, 20, 3, 15, 1000, 60, 16 ده بیست سه پونزه هزارو شصت و شونزه! راستی اون قضیهی سمت راست مغز رو هم جدی نگیرید ها! ![]() ادامه مطلب |
|
|
|
سوال:
ده تا پرنده نشسته بودند روی سیم برق . یه شکارچی میاد یه تیر میزنه به یکیشون. چند تا پرنده روی سیم باقی میمونند ؟ جواب آن بستگی به ملیت پرنده ها داره : آمریكایی : پرنده دومی شیش لولش درمیاره یه فحش ناموسی میده و شكارچی رو میكشه و باقی پرنده ها لیوان مشروبشون رو میخورند و سری تكون میدند چینی : سه تا از پرنده ها فرار میكنن و در یك گوشه خودشون تولید انبوه پرنده راه میندازن و شیش تای باقیمانده در یك چشم بهم زدن توسط هنرهای رزمی شكارچی رو به شیش قسمت مساوی تقسیم میكنند. انگلیسی : یكی از پرنده ها خودشو میزنه به زخمی بودن و میندازه رو زمین و خودشو خیلی مظلوم نشون میده و بعد بقیه پرنده ها از فرصت استفاده میكنن میرن به زن شكارچی میگن كه شكارچی مذبور دارای سه همسر و تعداد نامتنابهی بچه است، در نهایت پس از چند روز شكارچی توسط زنش و در خواب به قتل میرسه عرب : پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد میشه و پس از چند لحظه سكته میكنن میمیرن، دو تای باقیمونده سریع میرن پولاشونو ورمیدارن میرن خودشون یه تیر برق میخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگی میكنن اسپانیایی : پرنده دوم گیتار دستش میگیره و حواس شكارچی رو پرت میكنه ، سومی و چارمی میرن گاو همسایه رو صدا میكنن و پنجمی یه پارچه قرمز آویزوون میكنه روی شلوار شكارچی و گاو میزنه یارو رو لت وپار میكنه و در نهایت پنج تای باقیمانده كلاهاشونو میندازن هوا و میگن : هووولی ایرانی : ابتدا نیم ساعت میگذره و هیچكس نه متوجه افتادن رفیقشون میشه و نه اصلاً صدای گلوله رو میشنوه چون همشون داشتن راجع به قسمت اخر سفری دیگر بحث میكردند.... بعد دو تاشون میرن زیر جسد پرنده رو میگیرن سریعاً مراسم سوم و هفتم باشكوهی براش میگیرن و براش مقبره بزرگی میسازن و بعد از یكی دو ماه میگن كه بیایید فكری كنیم كه دیگه شكارچی ما رو نزنه و بعد از دو سال جلسات پیاپی به این نتیجه میرسن كه اصلاً شكارچی مقصر نبوده و تقصیر انگلیسیها بوده كه دوستشون تیر خورده چون در همون لحظه در یكصد كیلومتری اونجا یك انگلیسی داشته دماغشو پاك میكرده... بنابراین یك شب شكارچی رو دعوت میكنن خونشون و براش سوپ پرنده درست میكنن و از اینكه دوستشون در مسیر گلوله او بوده ازش معذرت میخوان و قول میدن هر هفته یكی از خودشون برای شكار شخصاً خدمت شكارچی برسه. ![]() ادامه مطلب |
|
|
|
زنداني داراي دو درب است، يكي درب آزادي و ديگري دَرِب سياهچال. اين زندان داراي دو زندانبان است كه يكي از آنها راستگو و ديگري دروغگوست. خودِ زندانبانان همديگر را به خوبي مي شناسند. در اين زندان مردي محبوس است كه نمي داند كداميك از زندانبانان راستگو و كداميك دروغگو است؟ او تنها حق دارد یک سوال از یکی از زندان بان ها بپرسد و درب آزادی را پیدا کند حال به نظر شما پرسشي كه او بايد بكند تا به آزادي او بينجامد چيست؟ پاسخ
كه درب آزادي كدام است، كدام درب را نشان خواهد داد؟» هر دري را كه دربان نشان دهد، مي فهمد آن درب، دَرِب سياهچال است لذا برعكس عمل كرده، از درب ديگر خارج خواهد شد. علتش آن است كه اگر جمله فوق را از دروغگو بپرسد، او چون دروغگوست، بجاي دَرِب آزادي، دَرِب سياهچال را نشان خواهد داد لذا او برعكس عمل می کند و از درب ديگر خارج مي شود و اگر از دربان راستگو بپرسد، چون او راستگوست، عين عبارت دروغِ دروغگو را بيان خواهد كرد و خواهد گفت: اگر از آن شخص (دروغگو) بپرسي آن درب را نشان خواهد داد و چون دروغگو، دَرِب سياهچال را بجاي دَرِب آزادي معرفي خواهد كرد مرد محبوس آنرا برعكس نموده از درب دیگر که درب آزادي است خارج خواهد شد
ادامه مطلب |
|
|
![]() ادامه مطلب |
|
|
|
دیدگاه شما نسبت به عشق
1- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانيد یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب میکنید؟ الف) خرگوش 2- به آفریقا رفتهاید. به هنگام بازدید از یکی از قبیلهها، آنها اصرار میکنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب میکنید؟ الف) میمون 3- فرض کنید خطای بزرگی انجام دادهاید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب میکنید؟ الف) سگ 4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب میکردید؟ الف) شیر
الف) گوسفند 6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب میکنید؟ الف) انسان 7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دستآموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب میکردید؟ الف) دایناسور 8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در میآمدید، کدامیک را انتخاب میکردید؟ الف) شیر جواب تست 1- در زندگی واقعی، برای چه نوع آدمهایی جذابیت و کشش دارید. الف: خرگوش– کسانی که دارای شخصیت دوگانه هستند، به سردی یخ در ظاهر اما به گرمی آتش در باطن ب: گوسفند– مطیع و گرم پ.: گوزن– زیبا و آداب دان ت.: اسب- کسانی که غیرقابل جلوگیری، بیبند و بار و آزاد هستند. 2-- در فرایند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رویکرد برای شما خوشایندتر و موثرتر است الف. میمون – مبتکر و باذوق که هیچگاه احساس خستگی نکنید. ب. شیر- سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگوید که دوستتان دارد. پ. مار- دمدمی مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد ت. زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نکند 3- دلتان میخواهد معشوقتان چه عقیدهای در باره شما داشته باشد. الف. سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم ب گربه- شیک و زیبا پ- اسب- خوش بین ت. مار- انعطافپذیر 4- چه اتفاقی باعث میشود که شما رابطهتان را قطع کنید/ از چه خصوصیتی بیش از همه نفرت دارید. الف. شیر- متکبر و خودخواه، امر و نهی کن ب. مار- هیجانی و دمدمی مزاج، نمیدانید چگونه او را خوشحال کنید. پ تمساح- خونسرد، بیرحم، سنگدل ت. کوسه- ناامن 5- دوست دارید چه نوع رابطهای با او برقرار سازید. الف. گوسفند- سنتی، بدون آن که چیزی بگوئید او بفهمد چه میخواهید، ارتباط برقرار کردن از طریق قلبها. ب. اسب- هر دو بتوانید درباره همه چیز با هم صحبت کنید، هیچ چیز مخفی در میان نباشد. پ. خرگوش- رابطهای که همیشه خود را گرم و عاشق او حس کنید. ت پرنده- رابطهای پایدار و طولانی و بالنده 6- آیا به او خیانت می کنید. الف.ا نسان- شما به جامعه و اخلاقیات احترام میگذارید، پس از ازدواج هیچ کار خلافی نمیکنید. ب. خوک- نمیتوانید در مقابل تمایلاتتان مقاومت کنید، به احتمال زیاد خیانت میکنید. پ. گاو- خیلی سعی میکنید که چنین کاری نکنید. ت. پرنده- شما هرگز نمیتوانید استوار و ثابت قدم باشید، شما واقعاً برای ازدواج مناسب نیستید و نمیخواهید تعهدی بپذیرید. 7- درباره ازدواج چه فکر میکنید. الف. دایناسور- شما خیلی بدبین هستید و فکر میکنید این روزها دیگر ازدواج سعادتمندانه وجود ندارد. ب. ببر- شما به ازدواج به صورت یک چیز گرانبها فکر میکنید. پس از آن که ازدواج کردید، پیوند زناشویی و همسرتان را بسیار باارزش و گرامی میدارید. پ. خرس قطبی- شما از ازدواج میترسید، فکر میکنید آزادیتان را از شما خواهد گرفت. ت. پلنگ- شما همیشه طالب ازدواج بودهاید ولی در واقع، شناخت دقیقی از آن ندارید 8- در این لحظه، به عشق چگونه فکر میکنید. شیر- شما همیشه تشنه عشقید و میتوانید هر کاری برای آن بکنید اما به راحتی در دام عشق نمیافتید. گربه- شما خیلی خودمحور و خودخواهید. شما فکر میکنید عشق چیزی است که میتوانید به دست آورید و هرگاه که خواستید آن را دور بیاندازید.. اسب- شما نمیخواهید در قید و بند یک رابطه پایدار قرار بگیرید. به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو کبوتر- شما به عشق به صورت یک تعهد دو طرفه فکر میکنید. ادامه مطلب |
|
|
|
این مساله یک معمای هوشی است که طبق شواهد موجود اصالتی چینی دارد.
هدف این مساله به این صورت است: پدر، مادر، دو خواهر و دو برادر به همراه یک دزد و یک پلیس در یک طرف رودخانه قرار دارند. این افراد میخواهند به سمت دیگر رودخانه بروند. فقط یک قایق موجود میباشد و حداکثر ظرفیت آن دو نفر میباشد. از بین افراد پدر، مادر و پلیس نحوه راندن آن را بلد هستند. برای سوار شدن به قایق هم شرایط خاصی وجود دارد که به شرح زیر است: دزد نباید بدون حضور پلیس کنار اعضای خانواده تنها باشد. پسرها نباید بدون حضور پدر کنار مادر باشند. دخترها نباید بدون حضور مادر کنار پدر باشند. حال با این مفروضات باید همه افراد را به سمت دیگر رودخانه ببریم. جواب در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
|
|
آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟ پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میانه افراده باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. (موفق باشید) من که نتونستم ولی مامانم و خواهرم تونستن ۱-در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
۲-در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند. ۳-این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت مینوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟
راهنمایی: ۱- مرد انگليسي در خانه قرمز زندگی می کند.
۲-مرد سوئدی، یک سگ دارد. ۳-مرد دانمارکی چای می نوشد. ۴-خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد. ۵-صاحبخانه خانه سبز، قهوه مینوشد. ۶-شخصی که سیگار (مال پال)می کشد پرنده پرورش می دهد. ۷-صاحب خانه زرد، سیگار (دانهیل) می کشد. ۸-مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر مینوشد. ۹-مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند. ۱۰-مردی که سیگار (بلندز)می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند. ۱۱-مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار (دانهیل) می کشد زندگی می کند. ۱۲-مردی که سیگار (بلومستر)می کشد، آبجو می نوشد. ۱۳-مرد آلمانی سیگار (پرینس)میکشد. ۱۴-مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند. ۱۵-مردی که سیگار (بلندز)میکشد همسایه ای دارد که آب می نوشد. آلبرت انیشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شماچطور؟؟؟ برای دیدن جواب به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب |
|
|
|
در این پست یک تست هوش براتون گذاشتم که حتما از خواندن آن لذت میبرید البته سوالات رو اینجا گذاشتم و شما باید پس از پاسخ دادن به سوالات به ادامه مطلب برید تا جواب ها رو ببینید مطمئنا شکه میشد !! میگید نه امتحان کنید.
تست هوش باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه (یکم بیشترم شد عیبی نداره ) به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد (آساني سوالات شما را گول نزند !!!).
1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟
پاسخ دادید؟
حالا به ادامه مطلب برید و جواب ها رو ببینید ادامه مطلب |
|
|
|
سلام
اگر ما رو دوست دارین این فایل رو دانلود کنید: بعد از دانلود ۱ نظر بدهید هر چیز که می خواهید تا ما بدانیم از ما خوشتان می آید. ادامه مطلب |
|
|
|
قلم بر قلب
سفید كاغذ می گذارم و فشار می دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال
بسیار خوب و پر بركتی بود. سال گذشته پسر خاله ام زیر تریلی یك چـــرخ
رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحیمش شركت كردیم و خیلی میوه و خرما
و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت. ما خیلی خاك بازی كردیم. من هر چی
گشـــــــــــــــــتم پــــسرخاله ام را پیــدا نكردم. در آن روزپدرم مرا
با بیل زد، بی دلیل! من در پارسال خـــیلی درس خواندم ولی نتـــوانستم
قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت كردند. پدرم من را به مكانیكی
فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتای من هر روز من را بازنجیر
چرخ می زد و گاهی وقت ها كه خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بستو دو
سه بار با ماشین یكی از مشتری ها از روی من رد می شد. من خیلی دركارهای
خانه به مـادرم كمك می كنم. مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست میداشت و
من را خیلی ماچ می كرد ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای درآشـپزحانه می
گذاشت. درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند و
خواهرم بسیار حــــامله است و پدرم مـــــی گویدیا پسر است یا دوقلو، ولی
من چیزی نمی گویم چون می دانم كه بچه ای به این انـــدازهاز هیچ كجای
خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته مـا به مسافرت رفتیم و باقطار رفتیم.
مــن در كوپه بسیار پدرم را عصبانی كردم و او برای تنبیه من را روی تخت
خواباند و تخت را محكـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم! پدرم در سال
گذشته خیلی سیگار می كشید و مادرم خیلی ناراحت است وهــــــــی به من
میگوید: كپی اوغلی، ولی من نمی دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می
دهــــــد، پدرم عصـبانی می شود! در سال گذشته ما به عـــیددیدنی رفتیم و
من حدودا خیـــــلی عیدی جـمع كرده ام، ولی پدرم همه آن هارا از من گرفت و
آنتن مـــــــاهواره ای خرید كه بسیار بــد آموزی دارد ومن نگاه نمی كنم و
پدرم از صبح تا شب شوهای بی نــاموسی نگاه می كند وبشكن می زند.
پــــــدرم در سال گذشته رژیم گرفته بود و هر شب با دوستهایش آب و ماست و
خیار می خورند و می خندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس وماست موسیر! راستی
یادم رفت پارسال ما با ماشین خودمان داشتیم میرفتیم مسافرت كه داداشم می
خواست پوست تخمه رو از پنجره بندازه بیرون كه یهو یه تریلی از كنار ماشین
رد شد و دست داداشم را از بازو قطع كرد و ما همگی خندیدیم. من خیلی سال
گذشته را دوست دارم و این بود انشای من
ادامه مطلب |
|
|
|
سلام به همه ی دوستای گلم این اولین مطلبیه که تو این وبلاگ میذارم امیدوارم خوشتون بیاد!!مدیر وبلاگم حسابی از دستم عصبیه آخه تو مدتی که عضو وبلاگ شدم هیچکاری نکردم!دیگه بهتره زیاد حرف نزنم ولی جون من این مطلبو بخونین!!!باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منتظره نظرای خوشگلتون هستم.......................... تفاوتهای ایران و خارج پدرم همیشه میگوید " این خارجیها که الکی خارجی نشدهاند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان دادهاند" البته من هم میخواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج میدانم. تازه دایی دختر عمهی پسر همسایهمان در آمریکا زندگی میکند. برای همین هم پسر همسایهمان آمریکا را مثل کف دستش میشناسد. او میگوید "در خارج آدمهای قوی کشور را اداره میکنند" مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با یک خانم... البته آن قسمتهای بیتربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. امادر ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجیها خیلی پر زور هستند و همهشان بادی میل دینگ کار میکنند. همین برجهایی که دارند نشان میدهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کردهاند. ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامههای علمی آن را نگاه میکنیم. تازه من کانالهای ناجورش را قلف کردهام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکاییها بر خلاف ما آدمهای خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل میکنند و بوس میکنند. اما در فیلمهای ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مینشینند که به ضعم بنده همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمیشود و نخبههای علمی کشور مجبور میشوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش میشوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان میدهد که از یک خانوادهی کارگری بوده اما تا میفهمند که نخبه است به او خیلی بودجه میدهند و او هم برق را اختراع میکند. پسر همسایهمان میگوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شبها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم. من شنیدهام در خارج دموکراسی است. ولی ما نداریم. اگر اینجا هم دموکراسی میشد چقدر خوب میشد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعیس جمهور میشد و "مهناز افشار " هم معاون اولش میشد. شاید "آمیتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت میکردیم تا وزیر بشوند. خیلی خوب میشد. ولی سد افصوث و دریق که نمیشود. از نظر فرهنگی ما ایرانیها خیلی بیجمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تنپرور هستیم و حتی هفتهای یک روز را هم کلاً تعطیل کردهایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایهمان شنیدم که در خارج جمعهها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرفهای پسر همسایهمان از بی بی سی هم مهمتر است. ما ایرانیها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من میگوید "تو به خر گفتهای زکی". ولی خارجیها تیز هوشان هستند. پسر همسایهمان میگفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان میروند و آخرش هم بلد نیستند یک جملهی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد. این بود انشای من ادامه مطلب |
|
|
ادامه مطلب |
|
|
ادامه مطلب |
|
|
![]() ادامه مطلب |
|
|
|
سلام
آیا می توانید در تصویر زیر ۳ صورت یافت کنید؟
ادامه ی مطلب را ببینید... ادامه مطلب |
|
|
|
سلام
به نظر شما این اسب ها هم رنگ اند؟ جواب بله است باور نمی کنید به ادامه ی مطلب بروید... این فقط به پشت زمینه بستگی دارد
ادامه مطلب |
|
|
|
اگر میخواهید بدانید واقعا انسان خوشبختی هستید یا نه، یک راه سادهاش این است که به آزمون زیر نگاهی بیندازید و در هر سوال، گزینهای را که بیشتر با رفتار و روحیات شما سازگار است، انتخاب کنید و بعدش تفسیر آزمون را بخوانید….
احساس خوشبختی رابطه مستقیمی با انواع رفتار شما دارد. وقتی که میخوابم… ۱) مجبورم صبح زود با صدای زنگ بیدار شوم. در واقع شبها آنقدر خستهام که فورا خوابام میبرد. صبحها هم به زور از جا بلند میشوم.۲) صبحها قبل از آنکه ساعت زنگ بزند بیدار میشوم. خواب خوب و آرامی دارم.
۳) معمولا صبح چند بار ساعت زنگ میزند تا بخواهم از جا بلند شوم. روزهای تعطیل را هم تا لنگ ظهر میخوابم.
اگر بخواهم تعریفی از یک روز کاریام داشته باشم، باید بگویم که … ۱) یک روز پراسترس و پر از فشار کاری که مانع آرامش است.
۲) یک روز پرمشغله اما دوستداشتنی که البته در لابهلایش میشود زمانی را هم به خود اختصاص داد. ۳) یک روز وحشتناک، مثل همه روزهای کاری، که آدم همیشه آرزوی رسیدن آخر هفته را میکند. وقتی با کسی تصادف میکنم… ۱) برای یکی دو دقیقه از داخل برآشفته میشوم و زیر لب غرغر میکنم. ۲) معمولا نادیده میگیرم. ۳) عصبانی و از ماشین پیاده میشوم و گاهی کارم به دعوا میکشد. در رابطه با تعهدات مذهبی و اجتماعیام باید بگویم که … ۲) برای آنها ارزش زیادی قایل هستم.۳) اصلا وقت فکر کردن به آنها را ندارم.
تفسیر آزمون اما اگر اکثرا گزینه ۲ را انتخاب کردهاید، و اما اگر اکثرا گزینه ۳ را انتخاب کردهاید، ادامه مطلب |
|
|
||||
ادامه مطلب |
||||
|
|
|
کدام دانه از قهوه ها با بقیه فرق دارد؟
جواب در ادامه ی مطلب............................ ادامه مطلب |
|
|
|
سلام
اینم مجموعه ی فوق العاده ی تست هوش تصویری
به نقطه ی وسط دایره خیره شوید و سرتان را جلو و عقب ببرید.
بقیه در ادامه ی مطلب...
ادامه مطلب |
|
|
|
ادامه مطلب |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو طراح قالب |
|
darkgirl1 darkboy1 darkboy2 darkgirl2 |
|
پسر بچه گفت:«مامان, پدر کی به خانه بر می گردد؟»
زن گفت:«زود, خیلی زود.جنگ تمام شده است....دیگر لازم نیست نگران باشیم.» «مامانی نگاه کن....کشتی رسید!» نردبانی پایین افتاد.عاقبت همه پیاده شدند.پیتر, شوهر زن هم به خشکی رسید. ستوان گفت:«این جا را امضا کنید.» بتی ایستاد و تابوت را لمس کرد. زن پرسید:«چرا....پیتر؟» |
|
قالب ساز |
![]() |
|
|
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
|
|
RSS
|